اشک زلال دختری تک و تنها درجنگلی زندگی میکرد. پدرش قبل از تولد و مادرش هم درسیزده سالگی ازدست داده بود . دختربیست سالش شده بود، بعد ازفوت مادرش هروز کنارقبرش می نشست وآرام گریه میکرد و هربارهم با تکه سنگی کوچک زمین را می کند انقدر این کاررا تکرار شده بود که زمین تبدیل به یه گودال کوچک شده بود. گودال از اشکای زلالش تر میشد . او دیگر صدای زوزه ی سگ و شغال و روباه نمی ترسید و ازتنهایی شب وحشتی نداشت ، تااینکه یه شب درخواب فرشته ای دستش را گرفت و گفت : آروز کن ! هرآرزویی داشته باشی برآورده میکنم. اشکای زلال تو منو به اینجا آورده دختر: من ذره ، ذره اون گودال رو کندم با دستام کندمو با اشکام ترشون کردم آرزو میکنم وقتی اون گودال انقدر کنده شد که به اندازه ی قبری برای من دراومد منم آروم بگیرم کنار مادرم برای همیشه فرشته قبول کرد اما ناراحت شد که چرا دخترک آروزی بهتری نکرد. دختر مثل روزای قبل کنار قبر مادرش آرام گریه میکرد وبا همان سنگ مشغول کندن میشد. یه روز که کنار قبر مادرش نشسته بود سایه ای را بالاسرش حس کرد، سرش را بلند کرد و جوانی رعنا روزیبا رو را دید که نگاهش میکند، در اولین لحظه ترسید اما نگاه مهربان وگرم پسرجوان ترس را ازدلش دور کرد، چند لحظه ای نگاهشان بهم گره خورده بود که بالاخره پسر به حرف آمد وگفت: من فکر نمیکرد اینجا کسی زندگی کنه ؟ اینجا تنها زندگی میکنی ؟ دختر با سر جوابش را داد پسر- چطوری ؟ دختر اشکایش را پاک کرد وبدون حرف به کلبۀ چوبی اش رفت. پسربا صدای بلند تر طوری که دختر بشنود گفت : از من نترس من تازه جنگل بان این جنگل شدم ، آخه قاچاق چی ها ی چوب زیاد شدن دختر دیگر صدای پسررا نشنید.فردای آن روز وقتی دختر برای جمع کردن هیزم به کمی پایین تر از جنگل رفته بود پسر را دید که قدم میزند و پسربادینش برای کمک به طرف دخترآمد. پسر- اول جنگل کلبه ی نگهبانی منه اونجا خیلی هیزم دارم برات میارم دیگه تو دنبال هیزم نگرد. دخترباز بدون اینکه حرفی زده باشد هیزم های جمع شده را بست وبر دوش اش گذاشت و به حالت دو به طرف کلبه رفت. قلبش به شدت میلرزید و دستانش سرد بود دست سردش را به روی قلب نا آرامش گذاشت، نفس عمیقی کشید اما قلبش آرام نگرفت ، شروع کرد به گریه کردن و شکایت ازخدا خدا یا این چه سرنوشتیه من زندگی میخواستم بستی راهموحالا که مرگ میخوام بازمیکنی راهمو، خودتت میدونی که چه لحظه های تلخی رو گذروندم و دارم میگذرونم. خودت میدونی قاچاقچیای چوب چه بلایی سرم آوردن، و مادرم بخاطرمن دق کرد. پدرومو هم همین قاچاق چیا کشتن توهمین جنگل من ازدست اونا به اینجا که آخرجنگله پناه آوردم تا دست کسی به من نرسه،حالا هم همین قاچاق چیا باعث شدن این پسربه اینجا بیاد وجنگلبان اینجا بشه،لعنت به قاچاق چی ها، لعنت به این قلبم که آروم نمی گیره. دختربه کنارگودال رفت و سعی کرد بیشتر بکنه اما خیلی زود خسته شد و کنار گودال به خواب رفت وقتی بیدارشد خودشو تو کلبه دید و پسررا بالای سرش پسر- بیدارشدی؟ چرا بیرون خوابیده بودی ؟ هوای بیرون سرده دیدم مریض میشی آوردمت ... دخترنگاهی به گوشه کلبه انداخت پشته ای از هیزم بود. سرش رو پایین گرفت و آروم گفت : ممنون پسر- می تونم بپرسم چرا اونجا میشینی و زمین رو میکنی دختر درعوض جواب فقط اشک ریخت پسر- ببخشید نمی خواستم ناراحتت کنم پسردستمالی از جیبش درآورد و به طرف دختر گرفت وبعد ازکلبه بیرون آمد، پسردر دلش گفت: کاش میدونستی چه آتیشی به دلم انداختی که فقط با دیدن تو آروم میشم. دخترهم در دل دلش گفت : کاش هیچوقت نمی دیدمت که نتونم قلبمو آروم کنم. تو لیاقتت یه دخترپاکه نه من که به دست اون خوکها کثیف شدم. دختروقتی مطمئن شد که پسررفته بازبه طرف گودال رفت و با تمام نیرو گودال رو عمیق تر کرد طوری که دیگه کامل می توانست درونش آرام بخوابد.قبل از رفتن داخل گودال روی تکه چوبی به طور خلاصه داستانش را نوشت و داخل گودال خوابید و تا جایی که می توانست خاکها رابه روی خودش ریخت فقط سرش بیرون ماند چشمانش رابست، فرشته دستش را گرفت وبرد. شب هنگام پسر با غذا آمد تا باهم غذا بخورند ،اما دختر را درکلبه ندید اولین جایی که به ذهنش رسید کنارگودال بود سریع به آنجا رفت اما ... ظرف غذا ازدستش افتاد اشکانش همانند دخترزلال میچکید، به کنارش رفت وصورت معصوم دختر رابوسید وگفت: دوست دارم داستان زندگی دختررا خواند پسر- کاش بخودم میگفتی، تو پاک ترین دختردنیایی ازاشک های زلال دخترکنارقبرش که هروز گریه میکرد چشمه ای جوشید و پسراسم آن چشمه را اشک زلال نامید. که با اشکای زلال خودش یکی شد ه بود. دلنوشته ی خودم سرنوشت فقط با یه تیر... وسط سرمای چله میون کوه های پربرف تیر اون شکارچی پیر دل یه آهو رو خون کرد خون رو برفها لخته می بست ، قدماش تو زانو میشکست سرنوشت فقط با یه تیر دل اون آهو رو خون کرد همه چی تیره و تار شد پشت پلکش برف سرد بود ازتو زخمش خون می بارید تو قلبش پر درد بود شب و یخ گریه ی آهو هوای سرد زمستون دیگه تاب رفتنش نیست تن گرمش به زمین خورد دیگه برفی نمی بارید همه چی آروم و سرد بود آخه اون شکارچی پیرآهوی کشته رو می برد . جواب تست وای یه دنیا شرمنده ببخشید همش امروز فردا میکنم که بیام و جواب این تستارو بذارم اما .... هرچند خودم از این عذر و بهانه ها بدم میاد پس دیگه حرفی نمیمونه خب حالا جواب این تستا اما قبلش این مطلبو بخونید که بی ربط هم نیست . هنگام بازدید از یک بیمارستان روانی ، از روان پزشک پرسیدم شما چطور می فهمید که یک بیمار روانی به بستری شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه ؟؟ روان پزشک گفت : ما وان حمام را پراز آب میکنیم ، یک قاشق چای خوری ، یک فنجان و یک سطل جلو می گذاریم و از اومیخواهیم که وان را خالی کند. من گفتم : آهان ! فهمیدم ، آدم عادی باید سطل را بردارد چون بزرگتر است . روان پزشک گفت : نه ! آدم عادی در پوش زیر آب وان را برمیدارد . شما میخواهید تختان کجا باشه ؟ کنار پنجره چطوره ؟ جواب تست شماره 1 ) انگشت کوچیکه : بچه اس * انگشت حلقه : همسر* انگشت وسطی : خودت * انگشت اشاره : مادر و انگشت شست پدر جواب تست شماره 2 ) من منظورم از آدمک این بود که کامل بکشید یعنی چشم چشم دو ابرو دماغو دهن یه ... بعضی ها فقط لطف کرده بودم سر و گردن کشیده بودن که خسته نباشن شکل مربع نشونه آینده نگری شماست ، شکل مثلث نشونه خشم و دایره نشونه لطافت و مهربونی که مثلا اگر از مثلث بیشتر استفاده کرده باشید آدم خشنی هستید من به یکی گفتم بکشه همه رو مثلث کشید خیلی قاطی بود ازش فاصله گرفتم ، بعدشم اینکه وقتی شما عصبی باشید میل بیشتری به کشیدن خطوط شکشته و تیز دارید و برعکسش . جواب تست شماره 3 ) مداد که گفتم اعضای خانواده اس نزدیک کشیدن بهم وابستگی شما به خانواده و دوری شو دوری شما به خانواده اس ، حالا حالت هاش ، افقی نشونه ی آرامش ، عمودی نشونه ی استحکام و مایل نشونه پرانرژی و تحرک آخیش راحت شدم امیداوارم استفاده کرده باشید . تست روانشناسی سلام یه خرده اومدنم طولانی شد باید ببخشید اما عوضش با سه تا تست روانشناسی اومدم. این تستارو سرکلاس یه بنده خدا استادی ازمون گرفته بود که منم از خیلی ها تاحالا گرفتم گفتم از شما هم بگیرم خیلی هم ساده اس اگه دوست داشتین امتحان کنید . ۱- پنچ تا انگشت دستونو رو جلوی صورتون بگیرین و به ترتیب علاقتون بگید، مثلا انگشت شست رو بیشتر دوستدارم بعد انگشت اشاره و .... ۲- اینم یه تست دیگه ،که شما با سه شکل هندسی مربع ، مثلث و دایره یه آدمک بکشید و کاری هم به این که سر حتما باید گرد باشه یا ... نداشته باشید هرطور که دوست دارید بکشید . ۳- و تست آخر ، به تعداد اعضای خانوادتون مداد بکشید وبگید چه حالتی کشیدید مثلا افقی ، عمودی مورب و.... این تستها خیلی ساده اس اما من از هرکی گرفتم میشه گفت به واقعیت نزدیکه و دور نیست . شما هم اگه راغب بودید جواباتونو رو بدید. عالی جناب شانس همگی احترام بذارید ! خانم ها و آقایان من پرچم سفید رو در مقابل عالی جناب شانس بالا بردم و سر تسلیم فرود آوردم . جانم فدای شانس ، الهی قربون اون نقطه های شیشنت برم که خوشگل وایستادن . من جلوی همگان از عالی جناب شانس معذرت میخواهم باشد که بنده ی حقیر سرا پا تقصیر را عفو بفرمایند .و از این پس رنگ شانس بنده سبز خواهد شد و از همه ی عزیزان تقاضا دارم که با من هم پیمان شده و رنگ شانس خود را برای بهبود وضعیت تغییر داده تا این نهال برومند و هرروز بهتر از دیروز سبز و خرم باشد. پس هم اکنون نیازمند حضورشما هستیم که دست به دست هم داده رنگ شانس خود را تغییر میدهیم . حتما میگین این دختره چش شده ؟ الان بهتون میگم ، من از اون روزی که گفتم شانس ندارم و رنگ شانسم مریضه و بی حال واقعا ً پشت سر هم داشتم بد شانسی میاوردم دیدم بهتره با در دوستی با این شانس بر خوردکنم تا که شانس بیارم و نه بد شانسی آخه میگن تلقین خیلی تاثیر داره ، مادربزرگم تعریف میکرد که یکی ازآشنا ها شون که خانم هم بوده اصلا رنگ خنده رو به خودش ندیده بود از بس که همش تو مراسم ختم و عزاشرکت میکرد و نوحه میخونده و گریه میکرده زندگیشم رنگ عزا داشته همیشه هم در حال گریه بوده میگفت ، بچه هاشم خوشبخت نشدن و از هرکدوم یه دردی دیده بود . اما واقعا فکر مثبت و منفی رو زندگی اثر داره . ستاد مبارزه با بد شانسی ، بد اقبالی ، بد بختی ، بی چارگی ، درماندگی ، بی حالی و..... روز در و گوهر الماس و جواهر مبارک روزتون مبارک ، امشب شب تولد حضرت معصومه و روز دختره . الان یه چن سالی هست که روز دخترارو هم تحویل گرفتن و روزی رو براشون گذاشتن . دل پسرا بسوزه که روز پسر ندارن خب دخترا رو باید بیشتر از این تحویل بگیرن همچین کم نیستن باید تلافی این همه ظلمی که به دخترا خیلی خیلی قبل شده در بیاد ، (زنده بگور کردنشون )هرچن الان هم کم نیستن کسایی که عاشق پسر هستن و دختر رو دوس ندارن چقد این جور آدما کوته فکرن نمیگن بابا اگه همین زن نباشه که شما نمی تونید تومونتون بالا بکشید البته ببخشیدا اما یه واقعیته مردا بدون زنا هیچن خب درسته زن و مرد با هم تکمیل میشن اما خدایی فکرشو بکنید یه زور مادرتون خونه نباشه همه گشنه و .... یه روز مامان من خونه نبود منم هیچ کاری نکردم که بدونن وقتی مامانم نیست یعنی چی ؟ که فهمیدن ، الان نگید خب مگه چیه غذا حاضری چقدر میتونید غذای حاضری بخورید هیچی مثل غذای خونه نمیشه و هیچی هم جای دست پخت مادر خونه رو نمیدهبحث هم نکنید . اصلا میگن دختر چشم و چراغ خونه اس حالا چن تا ضرب المثل در این مورد : زن بلاست خدا هیچ خونه ای رو بی بلا نکنه مردی که زن نداره پیرهن تن نداره خونه ای که دختر نداشته باشه بی مزه اس حتما تو فامیل دارید مقایسه کنید با خونه ای که دختر داره . روز... چن روزه خیابونا ، مغازه ها ، لوکس فروشی ها و... خیلی شلوغه ترافیک دوبرابر شده درست مثل روز مادر حتی من شک کردم که نکنه روز مادره ... رفتم توی یکی از همون مغازهایی که گفتم خیلی شلوغ بود خانما میزدن سرو کله هم یکی میگفت اونو من برداشتم اون یکی میگفت نه من زودتر برشداشتم گیس و گیس کشی بود به یکی از خانما که اونم مشغول جستجو بود و گفتم : خانم ببخشید چه خبره قحطی قراره بیاد ؟ خانم بدون اینکه به من نگاه کنه گفت : نه عزیز روز تولد بهنازجونه ![]()
![]()
سلام به همه ی دخترا سلام به همه ی دخترای ایرانی ![]()
| Design By : Night Melody |


