تبليغاتX
* Veblog Barsin *
































* Veblog Barsin *

سربر گريبان فرو بر، از دل خويش بپرس آنچه را كه مى داند"





دلم تنگه


اتفاقی اومدم اینجا نظرات و خوندم به دل تنگیم اضافه شد، و همین هم باعث شد بنویسم دلم تنگه....

البته دلم از خیلی چیزا تنگه ....


دلم تنگه از همه چی ، ازهمه کس ....

دلم تنگه از اینکه بعضی وقت ها واقعا کم میارم، کم میارم ازاینکه نمی تونم جلوی بد شانسی رو بگیرم

دلم تنگه که بعضی وقت ها هیچکس درکم نمی کنه و خودم باید خودمو درک کنم

دلم تنگه از اینکه سنگ صبوری ندارم، همه خودشون یه درد دارندو حوصله شنیدن درد ندارن

دلم تنگه از اینکه یه عالمه کار دارم اما حوصله ندارم

دلم تنگه که آینده ام چی میشه

دلم تنگه که....



 برای همه دوستای مجازیم دلم تنگه


نوشته شده در 90/09/10ساعت 23:48 توسط بهناز| |

 

خندیدن

 

ســــــلام

من بعد کلی ماه اومدم وبا کلی معذرت خواهی بابت دیرکردم.

 

قبل از عید یه سری اتفاقات افتاد که دل و رمق برای اومدن به وب رو ازم گرفت، ودوست نداشتم بااون حال بیام و بنویسم که مسلما کلماتم انرژي منفی داشت. اما حالا که دارم می نویسم حس و حالم خیلی خوبه .

 

هفته پیش استادمون سر کلاس موضوعی رو مطرح کرد و از بچه خواست دلیلشو بگن و بحثی تو کلاس راه افتاد.استاد پرسید:

چرا وقتی کسی به زمین می خوره،می خندیم. هرکدوم از بچه ها چیزی گفتن ، اما از ریشه دلیل محکم و درستی نیاوردن ، تقریبا به این نتیجه رسیدیم که چون از اول خندیدن یه عادت شده و احساس میکنیم که وقتی کسی به زمین می خوره باید خندید.

اما استاد گفت یه حالت روانی، نه حالا اونطور که بگیم هرکس می خنده آدم روانی و مشکل داره نه !

منظور استاد این بود که یه ریشه روانی داره، مثلا وقتی کسی زمین می خوره تو می خندی برای اینکه اون از تو پایین تر باشه یا حسادتی نسبت بهش داشتی، با خوردن اون به زمین یه جورایی دلت خنک میشه البته نه تا این حد کمتر هم میشه . اما به نظرمن شاید یه کمیش اینطور باشه اما همش نمی تونه باشه، مثلا مادر یا پدرت وقتی می خوره زمین بازم می خندی(تا اونجایی که اتفاقی نیافته و افتادن بدون آسیب باشه، درغیر اینصورت اگه اسیب دیده باشه و بخندی حالت روانی بالاس)

من یکبار که داشتم میرفت آقایی پاش پیج خورد، خنده ام گرفت البته آروم و یواشکی می خندیدم، من اون آقا رو میشناختم ،پس چرا خندیدم، من به حالت و رفتاری که وقتی کسی می خواد بیفتده خنده ام میگره، یه پیچ وتابی می خوره یا پاش لیز میخوره و صاف میشینه زمین چون یهو اتفاق می افته خنده ام می گیره . یکبارم تو آرایشگاه خانمی برای کوتاه کردن موهای بچه اش که تولدشم بود اومده بود،آرایشگرم بهش گفت برای اینکه راحتر موهای بچه رو بزنه بشینه روی صندلی پلاستیکی که کوچیک هم بود خانمه هم همچنین یه پرده گوشت داشت، دقت کنید که یه خرده، بچه هم که تو بغل مادرش بود و نمی ذاشت موهاش کوتاه بشه ،طفلی مویی هم نداشت مادرش اسرار داشت ،آرایشگر هم داشت تلاشو می کرد که یهو صندلی شکست و خانمه خورد زمین وای چه صحنه ای بود اولش من خنده ام گرفت اما وقتی دیدم خانمه رنگ و روش پریده و خجالت می کشه پشتمو کردم و دیگه خنده ام نیومد.

شما چی فکر میکنید چرا خوردن زمین خنده داره؟بعضی موقع ها هم آدم خنده اش نمی گیره ، اما درکل به نظر شما چیه؟ ( ممکن هم هست بگید ای بابا مسئله رو چرا انقد بزرگش می کنی و... ، اما خوبه که آدم درموردچیزایی فکرکنه)

 

نوشته شده در 90/05/01ساعت 20:0 توسط بهناز| |

 

باران عشق

 

ببارباران، تنم ازتب  داره می سوزه

ببار شاید تبم کم شه ، تنم سرد شـه

ببار باران ،هوا اینجا، پست و رزله

ببارشایدهوا کمی صاف و تمیزشه

ببارباران ،دلِ تنگم ، طاقت نداره

ببارشاید بغضم باز بشه گریم بگیره

ببارشاید دلم بازشه کمی آروم بگیرم

ببارشاید اشکام میون بارش تو پنهوشه

ببارشاید آه سردم تو هوای تو بخار شه

ببارشاید هجوم این همه درد،فراموشم بشه

ببارشاید حالم مثل باریدنت، شاد وسرخوش شه

ببارشاید این دل کویریم بوستانی از گل شه

 

این شعرو بدون عنوان گذاشتم، دلم میخوادشما عنوان این شعرو بگید تا بهترینش انتخاب بشه

این پست دیشبم بود که امروز بارون اومد

 

نوشته شده در 89/11/22ساعت 0:1 توسط بهناز| |

 

تلـخ و شــــــــیرین

طرز صحبت کردن به نظر من خیلی مهم، طوری که به قول معروف میگم با اون زبونش مارو از لونه اش میکشه بیرون واقعا هم همینطور، مثلا به یکی میتونی بگی بیا بشین اینجا عزیز دلم یا بگی بیا بشین دیگه اه (بشین - بتمرگ) همش یه معنی میده اما بیانش فرق داره

هرکس با طرز صحبت کردن می تونه شخصیت خودشو حفظ کنه اگه با توهین جیزی رو بخواد به کسی گوشزد کنه که کارش درست نبوده وتخلفی انجام داده جدای اینکه اصلا نتیجه ای نمی گیره بلکه خودشم با توهین روبه رو میشه

خود من کلاس اول ابتدایی که باید معلم به قدری خوب باشه تا بچه دل زده نشه یه معلمی داشتم که با زبون تلخش مجبورم شدم مدرسمو عوض کنم اما درعوض سرکلاس معلمی رفتم که هیچوقت از یاد نمی برمش . می بینید مربی های مهد چطور با بچه ها برخورد میکنن فکر میکنید اگه بد صبحت کنند بچه ها راضی به رفتن به مهد میشن؟ همینطوریش از اینکه از مادرشون دور باشن ناراحت میشن چه برسه به اینکه مربی مهدشون بد باشه و قربون صدقشون نره

یامن کسایی رودیدم که اصلا چهره زیبایی ندارن اما انقدر خوش سر زبون خوب با همه رفتار میکنن که نداشتن چهره شون اصلا به چشم نمی یاد و خیلی هم شخصیت های تو دل برویی هستن . البته برعکسشم هست

بعضی ها هم انقدر زبون تلخ و نیش داری دارن که اصلا دلت نمی خواد با هاشون حرف بزنی حالا می بینی دوست صمیمیت اما با کنایه حرف زدنش دلتو می شکونه، من ازکسی که با کنایه یا تو شوخی حرفشو بزنه متنفرم .

یه نفر که لحن بد وصبحت های بدترش بین خودشو نامزد شو شکرآب کرد وزندگی که هنوز زیر یه سقف شروع نشده بود تموم شد. الان فقط پشیمونیش به اون طرفی مونده که با زبون تلخش زندگی شو نابود کرد(مواظـــــــب باشید!)این نکته اخلاقی این پست بود.

فقط دلم خواست دوباره بگم با کنایه حرف نزنید شاید طرفتون چیزی نگه اما فک نکنید متوجه نشده 

 

"  اگر سخن چون نقره است، خاموشی چون زر پربهاست"  . لقمان

نوشته شده در 89/09/11ساعت 14:20 توسط بهناز| |

یه روز به یاد ماندنی .....

 

ساعت 9 صبح روز 23 مهر ماه بود که فاجعه بزرگ قرن رخ داد و بعد از اون تاریخ  شد

یه روز به یاد موندنی ، یه روزی که تو تقویم ها ثبت نشد البته به خواسته خود پدید آورندۀ فاجعه،

 اما با این وجود فراموشم نشد .

با به وجود آمدن این پدیدۀ قرن وثبت نشدنش درتاریخ ،

تو دلها و قلبها ثبت شده

تو دل بهترین ها که این روز رو فراموش نکردن

وبرای آمدن این روز هرساله

شورو هیجانی برپا میشه

وهمه جا و همه کس

شیرینی این روز رو احساس میکنن

 

23 مهر ماه تولدم برشما مبارک

نوشته شده در 89/07/23ساعت 0:57 توسط بهناز| |

 

 پیشاپیش روز ملی دخـــــــــــــتر رو به همه دخترخانمها تبریک می گم.

 

 

اینجا عکس زشت ترین دختر جهان رو گذاشته بودم که ثبت نشد و پیغام خطا داد حالا شما خودتون

تصور کنید ( تنبلی چشم اونم از نوع خیلی بد که یه مردک سمت چپ واون یکی سمت راست ثابت، بینی از بالا صاف وسط یه برجستگی مثل نخود،دندون های کج و .... مژه مصنوعی ، صورت سوخته ...)

 

 

این دختر چند سال پیش زشترین دختر جهان شناخته شد اینم یه جور شایسته اس البته از نوع زشتش

اما ببینید با چه اعتماد به نفسی عکس گرفته، اصلا چهره اش اعتماد به نفسه، منم قصدم این بود که

 بگم تو هیچ شرایط اعتماد به نفستونو از دست ندید. چون یه نمونه اش اینکه که اکثر ما شاید بتونم به

جرات بگم ۹۰ درصد ما تو یه دوره ای و البته بعضی ها همیشه وقتی میرن جلوی آینه و با خودشون

چشم تو چشم می شم شروع میکنن به تغییر چهره دادن  از حالت عادی به حالت غیر عادی که این چه

قیافه ای که من دارم بینی که قربونش برم باید بکوبم برج بسازم، چشم خروسی ، لب شتری (که الان همه سرو دست میشکنن که لبشون شتری باشه خیلی هم دلت بخواد) ،

ابرو ..... اما همه اینا که ازش ایراد گرفته بودیم اصلا هم اینطور نیست که ما انقدر بزرگش کردیم یعنی شاید بینی مون رو جدا بهش نگاه کنیم

زشت بنظر بیاد اما روی هم رفت زشت نیست و درکل به صورتمون میاد ،خب حالا اگر هم چهره ای زشت داشته باشیم نباید مهم جلوه اش بدیم و خودمونو آزار بدیم خیلی حرف هست بگم اما کوتاه میکنم

 

خودتونو دست کم نگیرید به خلاقیت و کارای خوبی که می تونید انجام بدید فکر کنید تا ذهن بد از سرتون دور بشه ، خود من هرقت دلم میگیره به کارایی که میتونم انجام بدم فکر میکنم و خودمو سر گرم کاری میکنم که حداقل افکار آزار دهنده نتونه از پا درم بیاره، اینو جدیدا بهش رسیدم .

شاد باشید

 

 

 

 

نوشته شده در 89/07/16ساعت 0:37 توسط بهناز| |

 

                                           شاه فصل ها

 

من یه درختم تو یه دره ، تک و تنها فصل ها رو می گذرونم برگ میدم و سبز میشم  بعد ش میوه میدم اما کمتر از میوه ی من استفاده میکنن یا اصلا ً استفاده نمیشه و میوه ام خشک میشه و می ریزه نمی دونم اصلا من اینجا چیکار میکنم بی فایده و بی ثمر باز تو بهار و تابستون به برگ و میوه ام می نازم اما تو پاییز و خزون ....

از اینکه بی خاصییتم از خودم بدم میاد ، همینطور تو حال خودم بودم که دیدم پسر و دختری بهم نزدیک شدن

پسر- بیا اینجا ! درخته اینجاست ..

دختر- من سردمه ، لرز دارم

پسر- اما سرد نسیت ، حتما ً به خاطر ترسته ، تو ترسیدی ، نترس عزیزم ایندفعه دیگه بابات پیدات نمیکنه مطمئن باش !

دختر- اگه پیدام کرد چی ؟ گفته بود اگه این دفعه فرار کنم چشمامو کور میکنه ، لالم میکنه و پامو... که دیگه نه ببینمت نه صداتو بشنونم ونه فرار کنم میدونی که اینکارو میکنه

پسر- خاصه بترسوندت !

دختر- دفعه ی پیش یادت نیست ؟ یادت رفته چه بلایی سر پاهام آورد

پسر- ایندفعه فرق میکنه ، دوستم گفته صد در صد می تونه کاری برامون بکنه ، به روزای خوبی که قرار باهم باشیم فکر کن ، فقط منو تو ، باهم...

دختردیگه نای حرف زدن نداشت و همینطور میلرزید ، پسر بالاپوشش رو در آورد و روی شونه های دختر گذاشت

دختر- سر.. دمه ... خیلی ....

پسر – طاقت بیار عزیزم فقط چند ساعت، گفته میاد حتما میاد

پسرتن نحیف و ظریف دختر و در آغوشش گرفت و دستای سرد شو به دستش گرفت و شروع به گرم کردنش کرد

من هیچ کاری نمی تونستم براشون انجام بدم فقط نظاره گر بودم من تا به حال عاشق نشده بودم و نمی تونم حس ایندو رو درک کنم . یک ساعتی گذشت حال دختر بدترشد

پسر- نیلو .. نیلو جونم به من نگاه کن ترو خدا چشماتو نبند

پسر به صورت دختر میزد تا خوابش نبره ، اشکای پسر صورت رنگ پریده دختر و تر کرده بود دختر تنها کلمه ای که به زبونش می یاورد :

سرد .. مه دیگه ..  طاقت ....ندارم

پسربه اطراف نگاه کرد ، اما تا چشم کار میکرد همه جا خشک و خشک بود ، یه مرتبه چشمش به من افتاد دستی به تنم کشید لبخندی زد وگفت :

نیلو الان میرم از سر جاده بنزین میگرن و این درخت رو آتیش میزنم اون وقت گرمت میشه ، تو فقط چشماتو نبند

پسر رفت ترسی به وجودم افتاد اون چی کار میخواد بکنه ، پسر دست پر برگشت دستی به تنه ام کشید وگفت :

منوببخش نیلوی من داره از حال میره سردشه من فقط نیلو دارم .

اول از شاخهای خشک شده ام استفاده کرد اما دختر گرمش نشد و پسر مجبور به قطع کردنم شدو بعد سوزوندنم

حال دختر بهتر وبهتر شد من می سوختم ودختر بهتر میشد به خودم گفتم باید خوشحال باشم من تو نستم جون دختر و نجات بدم .

در حالی که آخرین تیکه های تنه ام می سوخت شنیدم که پسر گفت :

نیلو ! نیلو پاشو دوستم اومد ، اوناهاش داره دست تکون میده

ومن دیگه خاکستر شدم ....

 

این دلنوشته ی سال پیشم بود که چن روز مونده به  پاییز نوشتم و از اومدنش خوشحال بودم ،دوس داشتم امسال هم به روزش کنم

باز هم مثل هرسال از اومدن فصل پاییز خوشحالم چون عاشق این فصل هستم . راه رفتن روی برگهای

خشکش و صدای قشنگی که میده ... بارونش ... هوای مست کنندش .... خیلی چیزای دیگه

 

نوشته شده در 89/06/27ساعت 20:38 توسط بهناز| |

 

                                         مثل ها

 

داشتم به این فکر می کردم که چرا ما هرچی ضرب المثل داریم برا گذشته اس.

من ضرب المثل ها خیلی دوس دارم چون تو هر شرایطی میشه ازشون استفاده کرد

تو غم ، شادی ، بخوای کسی رو نصیحت کنی ، به خوای کسی رو بجزونی یا برعکس بخوای بگی

چقد دوسش داری همه اینا ضرب المثل یا کنایۀ خودشو داره

اما خوب این ضرب المثل ها خیلی خیلی قدیمی هستن انقدر که بعضی از کلماتو بچه های امروزی متوجه نمی شن

مثل ، مثلا فلان چیزو بده باهاش خروس قندی بخر این خروس قندی رو نمی دونن چیه !!!

خب چرا ضرب المثل ها امروزی نشن ؟ مگه چی میشه ؟

به جای دیگ به دیگ میگه روت سیاه ==== ماکرویوو به ماکرویو میگه روت سیاه

یا اصلا چرا حساب حساب کاکا برادر چرا بجای کا کا هرکی زبان محلی شهر خودشو نگه === بَرار – دادا- کاکو- گارداش...

تا اونجایی که من می دونم هراتفاقی که تو قدیم می افتاده میشده ضرب المثل در واقع براش ضرب المثل می ساختن

اما اینم بگم که ضرب المثل هایی هستن که تازگی خودشو حفظ کردن

ژولیده مو ژولیده خوست

اگر کوسه ریش داشت ، از روز پیش داشت

برادرم از گرسنگی مرد .... و اطرافیانش در سوگ او گوسفند ها خوردن

مردی که نون نداره ، این همه زبون نداره

عروس که جهاز نداره بزن سرش ثوابه

وصف عیش ، نصف عشق است

مار بد ، بدتر بود از یار بد

هزار وعده خوبان یکیش وفا نکرد

جایی که گوشت نیست چغندر پهلون میشه

امروز توانی و ندانی؛ فردا که بدانی وندانی نتوانی

تغاری بشکند ماستی بریزد   جهان گردد به کام کاسه لیسان ( اینم یه نمونه در قالب شعر)

نوشته شده در 89/06/17ساعت 17:59 توسط بهناز| |

Design By : Night Melody